تبليغاتX
بـــــاران الهــــی
اومدم که برممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دوباره سلام

هرچند وقت یکبار تصمیم میگیرم چیزی اینجا ننویسم يعنی خداحافظی کنم

ولی یکدفعه دلم تنگ میشه آخه جایی رو جز اینجا و دوستایی جز شما ندارم

من سرمه ...گاهی دلتنگ! گاهی دلخوش !گاهی دلسرد !گاهی دلگرم!

خلاصه هر چی هست یه سرمه و یه وبلاگ خداحافظی با دیروز بایه عالمه

دوستای مهربون وبلاگی هر چند اگه پيدات نباشه اصلا سراغتو نمیگیرن

(البته به جز چند تن) ولی هر چی هست مهم اینه که :

 تا زمانیکه هستی٬ هستند ٬همین کافیه همین دلیلیه برای موندن و نوشتن.

این شعر و تقدیم میکنم به همه شما ناشناسهایی که چشمان زیباتونو

به این صفحه نه چندان جالب سرمه حتی برای چند ثانیه دوختین:

تو ای ناشناسی که در گوش من

                            طنین صدایت چنین آشناست

زمن جان بگیر و عیان چهره کن

                                روا گر مرادت به این رو نماست

به نامم بخوانی ولی نام خویش

                                    نهان میکنی تا ندانم که ئی!

نشانم بدانی ولی همچنان

                               شوی بی نشان تا ندانم چه ئی!

به هر بزم خوانندم از روی مهر

                                 عزیزان و من رو نهان میکنم

گریزانم از دست نا دوستان

                               کنون خویش را امتحان میکنم

ندارم دگر تاب مکر و فریب

                            همین به که کردم جدائی زخلق

زبان ملامت ندانم ولی

                                 ندیدم به جز بی صفائی ز خلق

صفایی کن ای ناشناسی که من

                                ترا برگزیدم به غمخوارگی

رهایم کن از رنج بی همدمی

                                   خلاصم کن از دست آوارگی

تو نام مرا نیز با کس نگو

                     که بامن حسد بیش از این نا رواست

اگر از تو بسیار جویا شدند

                           بگو شاعر شهر دیوانه هاست!...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 12:19 [ بازگشت به بالا ]

معشوق جان به بهار آغشته مني

که موهاي خيست را خدايان
بر سينه ام مي ريزند و مرا خواب مي کنند

يک روزَمي که روي شانه تو خواب مي بَرَدم
معشوق جان به بهار آغشته مني
تو شانه بزن
با بوسه هايم تُک مي زدم من دستهاي تو را
من دست هاي تو را در چينه دانم مخفي نگاه داشتم
تو در گلوي من مخفي شدي
صبحانه پنهاني مني
وقتي که نيستي
من چشمهاي تو را هم در چينه دانم مخفي نگاه داشتم
نحرم کنند اگر همه مي بينند
که تو نگاه گلوگاه پنهاني مني
آواز من از سينه ام که بر مي خيزد
از چينه دانم قوت مي گيرد
مي خوانم مي خوانم مي خوانم
تو خواندن مني

باران که مي وزد سوي چشمانم
باران که مي وزد
باران که مي وزد
تو شانه بزن
باران که مي
يك لحظه من خودم را گم مي کنم
نمي بينمم
اگر تو مرا نبيني
من کيستم که ببينمم
من نيستم که ببينم
نمي بينمم معشوق جان به بهار آغشته مني
اگرمرا نبيني
من هم نمي بينمم

آهو که عور روي سينه من مي افتد
آهو که عور
آهو که عور
آهو که عور
او او که آ
او او تو شانه بزن
و بعد شير آب را مي افشاند بر ريش من
و عور روي سينه من
او او مي افتد
و شير مي خورد
مي گويد تو شير بيشه باراني مني
مني
و مي افتد
افتادني که مرا مي افتد
هنگامه مني
هنگامه مني که مرا مي افتدآغشته مني
بهار آغشته مني معشوق جان به
تو شانه بزن
اگر تو مرا نخواباني
من هم نمي خوابانمم
مي خوانم مي خوانم مي خوانم
اگر تو مرا نخواباني
من هم نمي خوابانمم
مي خوانم خونم را بلند مي کنم زگلوگاهم
مي خوانم
خونم را مثل آوازي
مي خوانم
نحرم کنند اگر همه مي بينند که تو
نگاه گلوگاه پنهاني مني

اگر تو مرا نبيني
اگر تو مرا نخواباني
من هم نمي بينمم
من هم نمي خوابانمم
زانو بزن بر سينه ام
تو شانه بزن

پاهاي تو
چون فرق بازکرده از سر ديوار‌يِ به درون برگشته
بر سينه ام
تو شانه بزن
زانو... من پشت پاشنه هايت را چون ميوه دوقلو
مي بوسم
مي بوسم
هر پايت را در رختخواب عشق جداگانه
مي خوابانمت
بيدار مي شوي
مي خوابانمت ببين آري
ببين تو مرا
ببين تا ته ببين
زيرا تو اگر مرا نبيني
من هم نمي بينمم
با گفته ات اي نگاه برگشته‌ي به درون
به درون برگشته
تا ته ببين
تو شانه بزن

اگر تو مرا نخواباني
من هم نمي خوابانمم
نمي بينمم
تو شانه بزن
زانو
من هيچگاه نمي خوابم
از هوش مي روم
ديروز رفته بودم
امروز هم از هوش مي روم

افتادني که مرا مي افتد
هنگامه مني که مي افتد
معشوق جان به بهار آغشته مني
مني مني مني
که مرا مي افتد من مي روم
از هوش مي
مني
اگر تو مرا
تو شانه بزن
زانو
مني
از هوش مني

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 22:41 [ بازگشت به بالا ]

پسری که خودش را در چت عریان کرد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 20:4 [ بازگشت به بالا ]
مسلمانان برخیزیددددددد

به گزارش سايت برنا، نقاشي‌هاي «سارا مابل» كه در آن زشت‌ترين اعمال را آميخته به فرايض اسلام نشان مي‌دهد، خشم مسلمانان انگليس را برانگيخته است.

در تصاوير اهانت‌آميز وي، زن برهنه در حال نماز در كنار يك خوك به تصوير كشيده شده است. سارا به مانند سلمان رشدي، دلايل موهومي درباره اين اقدامش ارايه و تصريح كرده، چون خدا همه حيوانات را دوست دارد، خوك نجس نيست.

وي درباره تصوير زن برهنه در نماز به مغالطه‌اي بدتر متوسل شده و گفته در كتاب خدا، بارها به مسائل جنسي اشاره شده است. سخنگوي جمعيت اقدام اسلامي در انگليس و چند نهاد مذهبي ديگر به رفتار اين دختر اعتراض كرده‌اند. سارا مابل گفته كه از مخالفت‌ها ترسي ندارد و به كارهايش ادامه خواهد داد.

اين دختر 23 ساله انگليسي، از مادري مسلمان و پدري غيرمسلمان در انگليس متولد شده و با فعاليت عليه اسلام به دنبال شهرت است. نمايشگاه اخير نقاشي و عكس او در گالري لندن كه تا هفته آينده ادامه خواهد داشت، خشم مسلمانان را برانگيخته است.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 20:24 [ بازگشت به بالا ]
محمد حسین لطیفی

محمدحسين لطيفي متولد 1341 تهران است. وي فعاليت هنري خود با نقاشي و مجسمه سازي و به دنبال آن نقاشي متحرك شروع كرد و وارد عرصه فيلمسازي شد. او در بدو راه اندازي سينماي تجربي و نيمه حرفه اي توسط محسن مسعودشاهي از اعضاء فعال آن مركز بود و در كنار ساير فعاليت هايش در چند مورد مشاوره كارگردان را نيز به عهده د
رضا عطاران ، محمدحسين لطيفي ، محمدرضا گلزار در پشت صحنه فيلم توفيق اجباري(۱۳۸۶)

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 20:36 [ بازگشت به بالا ]
بهار زیباست

بهار زيبا، زيباتر از هميشه خودنمايی می کند. عشوه گری هايش زيباتر شده است.
در اين بهار دل انگيز دوست دارم از اخوان بخوانم:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين
درختان اسکلت های بلورآجین
زمين دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبارآلوده مهروماه
زمستان است

هنوز هم زيبايی شکوفه های گيلاس تر از خيس باران را درک می کنم، ولی ديگر دلم به تب و تاب نمی افتد. ارديبهشت زيبا هنوز عشوه گری می کند، ولی عشوه هايش ديگر نمی تواند دل مرا ببرد.
آخر اين بهار دل انگيز بوی زمستانی حزن انگيز را دارد.
نمی دانم اين سرمای زمستان دل من است، يا سرمای زمستانی است که سالهاست بر اين کوی و ديار سايه فکنده و يا سرمای زمستانی است که در چشمان همهء مان می شود آن را ديد.
به هر کجا و هر چيزی که بنگری يخ زده است. از سرمايی که نمی دانم از چيست.سرمای زمستانی که نمی خواهد رختش را برچيند و برود!!!
چه خوش بهاری است اين بهار، که بوی زمستاني اش هر نفسی را می خشکاند!!!

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 13:30 [ بازگشت به بالا ]
عید مبارکککککککککککک

ساقیا آمدن عید مبارک بادتدر شگفتم که در این مدت ایام فراقبرسان بندگی دختر رز گو به درآیشادی مجلسیان در قدم و مقدم توستشکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافتچشم بد دور کز آن تفرقه​ات بازآوردحافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

 

 

وان مواعید که کردی مرواد از یادتبرگرفتی ز حریفان دل و دل می​دادتکه دم و همت ما کرد ز بند آزادتجای غم باد مر آن دل که نخواهد شادتبوستان سمن و سرو و گل و شمشادتطالع نامور و دولت مادرزادتور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 13:6 [ بازگشت به بالا ]
شهادت امام رضا(ع)

... همراه با کبوتران حرم 

خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.

کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:59 [ بازگشت به بالا ]
توجه توجه ...

 زنان در مقايسه با مردان رانندگان بهتري هستند

به گفته محققان استراليايي رانندگان زن در مقايسه با رانندگان مرد ، به دليل اهميت بيشتر به نکات ايمني ، کمتر دچار تصادفات مي شوند .

گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس به نقل از روزنامه " ساندي " حاکي است ، طبق تحقيقاتي که اخيرا محققان استراليايي به انجام رسانده اند ، مشخص شده است که رانندگان زن کمتر از رانندگان مرد دچار تصادفات شده و حتي در صورت بروز تصادف ، خسارات جاني چنداني از سوي آنان رخ نمي دهد .

بر اساس اين گزارش ، با تحقيقاتي که بر روي دو هزار و 400 راننده در استراليا صورت گرفت ، چنين به نظر مي رسد که مردان به دليل نوعي خشونت ذاتي ، بيشتر از زنان دچار تصادفات مي شوند و اين در حالي است که خسارات و تلفات ناشي از اين تصادفات نيز در مردان بسيار شديد تر از تصادفات صورت گرفته از سوي زنان است .

بر پايه اين گزارش ، اغلب تصادفات صورت گرفته از سوي زنان بر اثر برخورد اتومبيل آنان با موانع جاده اي و يا در نهايت با عابران پياده و دوچرخه سواران بوده ، در حالي که تصادفات مربوط به مردان بر اثر بي احتياطي آنان و سرعت غير مجاز و منجر به سوانح مرگبار است . 
به گفته محققان استراليايي رانندگان زن در مقايسه با رانندگان مرد ، به دليل اهميت بيشتر به نکات ايمني ، کمتر دچار تصادفات مي شوند .

گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس به نقل از روزنامه " ساندي " حاکي است ، طبق تحقيقاتي که اخيرا محققان استراليايي به انجام رسانده اند ، مشخص شده است که رانندگان زن کمتر از رانندگان مرد دچار تصادفات شده و حتي در صورت بروز تصادف ، خسارات جاني چنداني از سوي آنان رخ نمي دهد .

بر اساس اين گزارش ، با تحقيقاتي که بر روي دو هزار و 400 راننده در استراليا صورت گرفت ، چنين به نظر مي رسد که مردان به دليل نوعي خشونت ذاتي ، بيشتر از زنان دچار تصادفات مي شوند و اين در حالي است که خسارات و تلفات ناشي از اين تصادفات نيز در مردان بسيار شديد تر از تصادفات صورت گرفته از سوي زنان است .

بر پايه اين گزارش ، اغلب تصادفات صورت گرفته از سوي زنان بر اثر برخورد اتومبيل آنان با موانع جاده اي و يا در نهايت با عابران پياده و دوچرخه سواران بوده ، در حالي که تصادفات مربوط به مردان بر اثر بي احتياطي آنان و سرعت غير مجاز و منجر به سوانح مرگبار است .

به گفته کارشناسان ، در مجموع 84 رصد از رانندگان مرد و 77 درصد از رانندگان زن ، تصادف را تجربه کرده اند و اين در حالي است که ميزان مرگ و مير رانندگان مرد نسبت به رانندگان زن سه برابر مي باشد .

گفتني است ، کارشناسان معتقدند که عواملي همچون عوامل عصبي و نورولوژي در زنان و مردان باعث اين تفاوت ها مي شود و ار آنجا که زنان به لحاظ بيولوژيکي محتاط تر از مردان عمل کرده و دقت و خونسردي بيشتري را در مقابله با حوادث اجتماعي از خود نشان مي دهند ، در مقايسه با مردان که عصبي و خشن تر هستند ، در اين امر موفق تر از آنان عمل مي کنند .

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 15:4 [ بازگشت به بالا ]
خداحافظ خونه ...

...من جائی هستم در میانه ی راهها

.خداحافظ همه آنانی که به خدا سپردمتان

.خداحافظ آنانی که دوستتان دارم تا ابد
...خداحافظ مادر, برادر و خواهر به توان دو... خداحافظ پدر به اندازه ی همه کودکی هام بزرگ
....خداحافظ خانه ی هم پای من پر از خاطره

.خداحافظ مادامی که نمی بینمتان
خداحافظ تا دیدار نو. تا سلام دوباره
 
دلم واسه همتون تنگ میشه..................

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 10:59 [ بازگشت به بالا ]
بـــــاران الهــــی
<-PostTitle->

<-PostContent->

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime-> [ بازگشت به بالا ]